تبليغاتX
اگه عاشقی بخون

اگه عاشقی بخون

+ نوشته شده در  2006/12/24ساعت 9 PM  توسط یه عاشق  | 

+ نوشته شده در  2006/12/20ساعت 9 PM  توسط یه عاشق  | 

عکس

+ نوشته شده در  2006/12/18ساعت 9 PM  توسط یه عاشق  | 

 
+ نوشته شده در  2006/12/18ساعت 9 PM  توسط یه عاشق  | 

نشانی من !!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  2006/8/20ساعت 11 PM  توسط یه عاشق  | 

 
+ نوشته شده در  2006/8/20ساعت 10 PM  توسط یه عاشق  | 

بیم آن ندارم که روزی آسمان تو را از من بگیرد

بیم آن دارم که تو روزی خود را از من بگیری

بیم آن دارم که شب در وجود تو طغیان کند

درختی را که در تو کاشته ام بر اندازد

و برگهای طلایی دوستی را بر خاک اندازد

 - - - - - - - - -

صبح از لبان تو سر میزند و خورشید از نگاه تو

تو در میان من و تقدیر دریچه ای

دریچه ای به روشنی آفتاب

تو خود را از من مگیر

من در تو و با تو زاده شده ام

بگذار در تو  و با تو بمیرم

 

+ نوشته شده در  2006/8/20ساعت 4 PM  توسط یه عاشق  | 

+ نوشته شده در  2006/8/20ساعت 4 PM  توسط یه عاشق  | 

 
+ نوشته شده در  2006/8/20ساعت 4 PM  توسط یه عاشق  | 

 
+ نوشته شده در  2006/8/19ساعت 10 PM  توسط یه عاشق  | 

بهناز

 

حال و هوای گریه هست  وقتی برای خنده نیست

کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست

ناخن به سینه می کشم از روی ناچاری ولی

گویی در این ماتمکده احساس دردی زنده نیست

من و تو همدرد یک حادثه ایم پر از حکایت

هردو بارون زده ابرشکایت

تو درون آتشی سوزنده مونده

من یه خاکستر نشین تا بی نهایت

کدامین آشنایی را به دعوت خوانم امشب

که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هر شب

چگونه قصه ای را با رفیقم گویم از درد

که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب

قصه عشق من و تو یک حدیث جاودانه

بی گناه گشته اسیر بازی خشم زمانه

توی این بیگانه بازار با هیاهوی محبت

مرده انگار عاشقی کو قصه های عاشقانه

خسته و در به دراززخم حسادت

هردو دلشکسته مرگ صداقت

نارفیقان راببین خنجر به دست

درکمین نشسته با نام رفاقت

 

 

+ نوشته شده در  2006/8/19ساعت 10 PM  توسط یه عاشق  | 

+ نوشته شده در  2006/8/19ساعت 2 PM  توسط یه عاشق  | 

خونه ی دل مثل يک غم خونه ميشه
چشم من گريون تر از ابر بهارون
اشک های من قد يک رودخونه ميشه
نکنه که بعد از اين اسير غم ها بمونم
تو ی اين شهر و ديار هميشه تنها بمونم
ای خدا کاری نکن که دل به يادش بشينه
تو نزار با ياد اون تو چنگ شب ها بمونم
يک روزی تنگ غروب آسمون ميرم از شهر تو اي نا مهربون
دل نشسته در غروب ماتم تو
عاشقی مرده ديگه تو عالمه تو
تو بمون با اون دل نا مهربونت
من ميرم با کول باری از غم تو

 

+ نوشته شده در  2006/8/16ساعت 6 PM  توسط یه عاشق  | 

+ نوشته شده در  2006/8/16ساعت 6 PM  توسط یه عاشق  | 

+ نوشته شده در  2006/8/16ساعت 6 PM  توسط یه عاشق  |